غزلغزل، تا این لحظه: 16 سال و 28 روز سن داره

دختر آرزوهای من

پارکینگ ماشینهای غزل

این ماشینا تو یه پک 12 تایی بودن که من چند تاشونو یواشکی برداشتم اما غزل خانوم ما تیز تر از این حرفاست که گول بخوره و یادش بره تا مدتها دنبال ماشین پلیس مشکی رنگش میگشت تا اینکه یه روز کلی گریه کردو گفت من یه عالمه اسباب بازی داشتم این بود که تعدادی از اسباب بازیهاشو آوردم و کلی هم بهشون ذوق کرد.جالبه تا اسباب بازیهاش جلوی دستشن هیچ اعتنا بهشون نمیکنه اما من گه گدار یه تعداد ازشون برمیدارم آخه دوست داره همه ی اسباب بازیها و چیزایی که داره پخش کنه تو خونه تا میخوام جمعشون کنم کلی گله و شکایت میکنه که برشون ندار میخوام باهاشون بازی کنم.وقتی اسباب بازی قدیمیشو بعد از مدتی دوباره میبینه براش تازگی داره وکلی بهشون ذوق میکنه ...
10 بهمن 1392

کل کلهای منو غزل در پی کار با کامپیوتر

هر بار میشینم تا با کامپیوتر کار کنم غزل زودتر مییاد میشینه و میگه میخوام کار انجام بدم ماشالله هر چی هم یادش میدم خیلی زود یاد میگیره یا من که عکسهامو با فتوشاپ روتوش میکنم یادگرفته و میگه میخوام عکس چاپ کنم ...
10 بهمن 1392

ابزار پزشکی

این پک  رو شهریور 92 برای غزل جون خریدیم تا یه خورده با ابزار پزشکی آشنا بشه عکشو گرفتم چون میدونستم زیاد دوامی نداره و خیلی زود تبدیل به زباله میشن البته ناگفته نمونه نسبت به پولی که بابتش پرداخت کردیم خیلی پیش و پا افتاده تر از این بود که کودک چیزی ازشون بیاموزه     ...
10 بهمن 1392

غزل جون و تیوپ بازی1392در زمستان

  بالاخره بعد از 10 11 ماه بازم موفق شدم برگردم تا خاطرات دخترمو بنویسم.یه مدت نینی وبلاگ پیام ارور میداد این بود که کلا بی خیالش شدم اماحالا برگشتم این عکس مربوط میشه به یه روز آفتابی اما سرد زمستون که مردم همه برای تیوپ بازی جمع شده بودن و خونوادگی یا بعضی ها مجردی اومده بودن و تیوپ بازی میکردن.اگه واقعیتشو بخواید از ته دل راضی نبودم چون تو چند سال اخیر تو این تفریح مفرح اما شاید خطر ناک خیلی ها آسیب دیدن ولی خوب دل به دریازدیم و ما هم به سایرین پیوستیم 2 دور با غزل تیوپ بازی کردیم من از شدت هیجان فریاد میزدم و دختر دلسوزم منو دلداری میداد و میگفت مامان نترس من گرفتمت اما بعدش که خواستیم  بریم غزل راضی نمیشد آخه منو خی...
10 بهمن 1392
1